یادمه اول ابتدایی,دومین روز مدرسه که معلممون بهم تکلیف داد,وقتی اومدم خونه مامانم میخواست دفترمو بگیره ببینه که از کجا باید مشق بنویسم,منم یه ساعت گریه کردمو دفترمو بهش ندادم...
دلیلمم این بود که خانممون گفته مشق شب,هنوز که شب نشده من بخوام مشق بنویسم!!!اداداشمو آجیم که کلی بهم خندیدن,مامانمو بابامم تا یه ساعت داشتن توضیح میدادن که بابـــا اسمش مشق شبه.من دفترو دادم ولی تهدیدشون کردم که به خانوممون میــــگم....
به من چه تقصیر معلممون بود خب خودش گفت مشق شب!!!!!!تازه میخواستم اولو جهشی بخونم برم دوم اداره اجازه نداده بود :(
من یه همچین آدمی بودم :)
نمایش مطلب شماره 66828
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
41193
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532337246
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532337246










