تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
با داداشم داشتیم ای بووک 4جوکو تو خونه میخوندیمو غش کرده بودیم از خنده که یهویی(یه هویی....در یک آن!!!!)قلبم گرفتم
(حالا میبینین از دستتون چی میکشم))))
ب داداشم میگم برو قرصامو بیار
رفته قرصا رو اورده ولی یه لیوان اب نیاورده
بهش با استرسو اسبانیت تمام میگم
حالا من با دهن اب بخورم!!!!
همه مردیم از خنده ......
ولی جاتون خالی عجب سوتی دادم در حدی که قلبم خوب شد!!!!!!!!!!!!!!!











.gif)
.gif)