شب قدر داشتیم از بهشت زهرا برمیگشتیم (با موتور)
حسین ترک من بود یهو دیدم رو زمین یه چیزی ریخته
من:حسین اینا شبیه روغن
حسین:اره روغن نباتی
رفتم توش نگو گازوئیله .احمد و محمد انداختن از گوشه اتوبان رد شدن
من و حسین رفتیم رو گازئیل یه متر رفتیم که لیز خوردیم حالا موتور رو پای من و حسین 10 متر لیز خوردیم جرقه میخورد تو صورتمون گفتم الان اتیش میگیریم یا یه ماشین از رومون رد میشه
خداشکر نه ماشین از اونجا رد نه اتیش گرفتیم
حالا مکالمه های فرداش احمد و حمید ترک
احمد :صدای چی بود ؟ ببین اینا زنده ان؟
حمید:امام زمان !!!نه مثل اینکه زنده ان
احمد: حسین که چیزیش نمیشه خداکنه امیر چیزیش نشه
تلفات من :لباسام که هیچی ازش نموند دستم جر وا جر شد پای چپم کلش خونی بود سمت چپ صورتم کبود بود
تلفات حسین :لباساش گازوئیلی شده بود
رفیقه من دارم که هیچیش نمیشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
نمایش مطلب شماره 66189
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
36295
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532332348
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532332348










