دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 65905

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

وای بچه ها سوتی داغ داغ مال همین امروز صبح.مامانم روضه گرفته بود مداح دعوت کرده کلی جمعیت داشتم رد میشدم مداحه گفت دخترم ببخشید میشه یه لیوان آب بدی گلوم گرفته منم از اونجا که هر کی گلوش میگیره آب جوش میخوره یه استکان بزرگ آب جوش گذاشتم جلوش.....جاح آقا میکروفنو گرفت دستش آب و برداشت یه نفس داد بالا یهو ..پوفففف.همشو پاشید بیرون....وای بنده خدا فکر کرده بود آب یخ براش بردم خوب خودش نپرسید نه گفت منم ترجیحا آب جوش بردم شروع کرد تو میکروفن بلند بلند فت خوب بابا یه اخطاری بدید گلوم سوخت تا توی روده هام سوخت ,همه ملت زدن زیر خنده...هیچی دیگه نتونس بخونه پاشد رفت...از صبح کلی فحش خوردم 50 هزار تومن حاجی رو هم از من بدبخت گرفتن.از صبحم سعی میکنم حتی الامکان با مامانم روبه رو نشم...مامان بی اعصاب من دارم خوب تقصیر من چی بود حاجی بی دقت بود خوب...ولی هر چی قیافه بدبختو یادم میاد تری میزنم زیر خنده.