دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 65342

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

*******************
معلممونو که یادتون هست اسمشو نمیگم تا شب تو خوابتون نیاد
اقا با این معلممون کلاس داشتیم هفته قبلش نیومده بود یعنی ازادی رو با تمام وجود درک کرده بودیم
خلاصه ای هفته یکم دیر تر اومد کلاس . یهو دیدیم ای دل غافل دستش شکسته تو دلمون عروسی بود (ها؟) گفتیم خدا دعاهامونو مستجاب کرده اینجا بهشت است
واقعا دیگه نمیتونست مارو بزنه اینقدر روحیه گرفتیم که میخواستیم بریم جلوش بهش بگیم ها یره حالا بیا بزن ...
یهو اسم پنج نفرو خوند گفت که بیان درس جواب بدن دلمون لرزید ولی گفتیم که این که نمیتونه بزنه وللش بابا
ازی پنج نفر دو نفر بلد نبودن (کلا از هر نفر یه سوال میپرسید بیشتریا بلد بودن ولی از ترس لال میشدن) گفت کارتون دارم ... همه هنگ که ای میخواد چیکار کنه
دست برد تو کیفش دوتا شلنگ نیم متری دراورد یکی داد به این یکی .یکی هم به اون یکی بعد گفت یکی تو بزن یکی هم اون بزنه
یکی این زد اون یکی خیلی دردش گرفت یکم محکمتر جوابشو داد خلاصه جفت اونا سیاه شدن بعد نشستند
این معلمه رو تا حالا اینقدر خوشحال ندیده بودیم
اون عروسیه یادتون میاد
توش دعوا و بعد چاقو کشی شد ...