دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 65160

تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392

بچه که بودم یسری از بابام یه کتک مشتی خوردم حالا چرا ؟!؟
یه همسایه پیر داشتیم که پیر بود و گیر ! تو حیاطمون درخت انجیر داشتیم که هنوز نرسیده بودن مام یه چندتا کندیم پرت کردیم رو بون همسایمون ! این گذشت تا عصری بابام اومد خونه داد زنون کره خر چکار کردی چرا شیشه همسایرو شکستی منو میگی من کی به خدا من همش خونه بودم من ..... خورده باشم اگه شکسته باشم حالا چی شده شیشه کیو شکستم ؟؟؟ بابام گفت فلانی با انجیر زدی شکسته !
خداییش الان بعد 14 15 سال هنوز برام سواله که من چطور با یه انجیر فسقلی کال تونستم چنتا شیشه بشکنم به سنگ میزدم اینقدر قدرت تخریب نداشت اینم یادم رفت گفته بود کل ظرفامونم شکسته !
منو میگی --> خدایا چکارکنم به بابام گفتم من انداختم اما آخه مگه میشه با یه انجیر اون همه تخریب کرد بلدوزر هم اینقدر تخریب نمی کنه اونم نه گذاشت نه برداشت حرفم تموم نشده یه کتک جانانه بهم زد من بودم که سعی در فرار داشتم اما خوردما تا یهفته فرش خونمونو به جای غذا میخوردم تا سه روز از جام نمیتونستم جابه جا شم !
بعدا همسایمونو دیدم اینقدر فحشش دادم اینقدر مسخرش کردم که حد نداره . لامصب فقط ضد حال بود تو کوچه فوتبال می خواستیم بازی کنیم میمود حال گیری می کرد !
سلامتیبه اونایی که از بابا کتک خوردن و برای اینکه تو روح اینجور همسایه ها شه بزن اون لایک قشنگرو