وقتی حدودا 17.18 سالم بود خیلی خیلییییییییی شر بودم
یه بار با دختر عممو دوسم رفته بودیم بیرون شیطنتمون گرفت رفتیم یه مزون لباس عروس ، اول اینکه تمام لباس عروسایه اونجارو زیر سوال بردیم بعدش که صاحبش اومد یکم برامون توضیح داد میخواست اسممونو بنویسه واسه رزرو دیگه حالا عین خر گیر افتاده بودیم که چی بگیم اسم تالارو هزارتا چیز میزو گفتیم اونم نوشت آخرم دختر عمم که نقش عروسو داشت گفت باید با آقام بیام مارو میگی از لفظ آقام میخواسیم لبای عروسارو بجویم
خدایی خیلی چشک سفید بودیم ولی خیلی خوش گذشت
جای شما خالی
نمایش مطلب شماره 65150
تاریخ انتشار : ارديبهشت 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
24605
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532320658
بازدید دیروز: 33630
کل بازدید: 532320658










