دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 64985

تاریخ انتشار : فروردين 1392

آقا ساعت دو ونیم سه شب بود که یهو دوستم زنگید و شروع کرد به چرت و پرت گویی مام اعصات داغون شروع کردیم به فحش دادن تا اینکه صدامون رفت بالا...بعد چند دقیقه شنیدم که صدای مامی و بابیش از تو اتاقش میاد که این موقع شب داری با کی میحرفی؟اونم قسم میخورد که با علیرضا حرف میزنم...ولی اونا باور نمکردن تا اینکه دوستم گوشیشو گذاشت رو آیفون و گفت غلیرضا بحرف...اینجانب نیز فرصت را غنیمت شمرده و با یه صدای دخترونه ناز بلند گفتم""وا عجیجم مدر شوهر و پدر شوهر آیندمو بهم معرفی نمیکنی"" همین طور داشتم میحرفیدم که دیدم تلفونو قطع کرد............از اونشب خیلی گذشته دیگه نمیبینمش بچه ها برای روحش دعا کنید
لایک==قاتل بیرحم بی اعصاب بووووووووووووق