دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 62805

تاریخ انتشار : فروردين 1392

*****
دهه شصتی ها سگا رو خوب یادشونه
یه سگا مال یکی از رفقا بود گرفتیم اوردیمش خونه تا باهاش بازی کنیم
یه بازی داشت اسمش شینوبی 1 بود
خیلی حال میکردم با این بازی چون رمز نمیخورد کسی تمومش نکرده بود
اقا ما شروع کردیم بازی کردن یه هفت هشت ساعتی طول کشید و غول یکی مونده به اخرش بود یهو این سگاهه ترکید چشام از سرم در اومده بود هنگیده بودم
انقدر که دلم برا بازی میسوخت برا خود سگا نمیسوخت
از تو کما که درومدم فهمیدم که تو چه وضعیتیم باید یه سگا برا رفیقم میخریدم
هیچی دیگه دوهفته رفتم تو یه چوب بری کار کردم تا پولشو دراوردم
زندگی سخته هـــــــــــــــــــــی دل غافل