تاریخ انتشار : فروردين 1392
خونه مامان بزرگم بودیم (فهمدید مامان بزرگ دارم و مامان بزرگم خونه داره )مامان بزرگم نشسته بود نصیحتم میکرد (فهمیدید مامان بزرگم کسی رو که بخواد نصیحت کنه میشینه)
منم در تب و تاب بودم حال وحوصله هم نداشتم
دختر عمه گودذیلام گف حرس نخور بزرگ میشی یادت میره !
منم زود رفتم زیر مبل ترکیدم مشکلی بیش نیاد
راستی بگم گودذیلامون 3سالشه











.gif)
.gif)