تاریخ انتشار : فروردين 1392
****ANANAS****
عاغا جاتون خالی(ایشالا قسمت بشه))))))))))دیروز ور دل بابایی داشتیم چایی(شای احمد اصل) تناول میکردیم اونم با زاویه ی45درجه دست زیر چونه درازکش داشت چایی میخورد که یهو حادثه ای تلخ اتفاق افتاد چایی پرید تو گلوش(((اره فک کنم مجبور بود اینجوری بخوره))))))) داشت سرفه میکرد و چایی توی دستش در شرف ریختن بود که نامردیش نکرد و طی اقدامی قابل پیشبینی چایی رو گرفت سمت من منم که تازه وارد راه افق بلد نیستم به tv خیره شدم(البته خاموش بود)
اصلا ابراز احساسات موج میزنه











.gif)
.gif)