دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 61482

تاریخ انتشار : فروردين 1392

4سالــــــــــه خونه هیچکدوم از فامیلا نرفتم بودم
امسال رفتیم خونه مادر بابام همه عمه و عمو هام اونجا بودن حالا تصویر ذهنی که ازم داشتن :
قد 160 وزن 100 قیافه عینک کا ئوچو گرد قلنبه (اسکول خودمون)
حالا بابام اینا رفتن تو دارن سلام علیک میکنن من صدای عمه بزرگمو میشنوم که
عمم: دوباره این امیر نیاوردین که دلمون تنگ شده
بابام:این دفه به زور اوردیمش داره کفشاشو در میاره
وقتی من میام
عمم:ااااااااااا این امیر ه چقدر لاغر شدی وای عینکت کو ؟
من:‌ لیزر کردم
عمم: وای چه قد بلند م شده تو هم عین بابات داری مثل زرافه میشیا
همه دارن میخندن
قیافه بابام 
دوباره عمم:یه فکریم به فکر دماغ ضایعت بکن شبیه نوک طوطیه
من:درسته قد م به بابام رفته ولی دماغم فقط به شما رفته
نمیدونم چرا همه رفتن تو در و دیوار
قیافه عمم
قیافه بابام 
عمه جان تا تو باشی دیگه تیکه نندازی