سلام میخواستم واستون یه خاطره تعریف طعریف کنم.
توی عید همگی با خالمینا و داییمینا رفته بودیم اهواز اونجا یکیو پیدا کردم که مار فروش بود خلاصه با کلی مشقت یواشکی رفتم ازش یه مار کوچولو که بی خطر بود خریدم گذاشتم توی کیفم ازون جایی که منو پسر خالم از نوزادی با هم کل کل داشتیم و همیشه به من میگفت ضعیفه شب قبل از خواب مارو بردم گذاشتم زیر بالشتش هنوز 2 دقیقه نشده بود که دیدم داره اربده میکشه دوییدم بیرون دیدم همه دارن منو چپ چپ نگاه میکنن منم واسه این که 3 نشه تا مارو دیدم الکی غش قش کردم.
جاتون خالی خیلی حال داد دعا کنید نفهمه چون اگه بفهمه با یه تمساح میاد توی اتاقم
لایک=با دختران شجاع
نمایش مطلب شماره 61128
تاریخ انتشار : فروردين 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
21237
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532256301
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532256301










