دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 61128

تاریخ انتشار : فروردين 1392

سلام میخواستم واستون یه خاطره تعریف طعریف کنم.
توی عید همگی با خالمینا و داییمینا رفته بودیم اهواز اونجا یکیو پیدا کردم که مار فروش بود خلاصه با کلی مشقت یواشکی رفتم ازش یه مار کوچولو که بی خطر بود خریدم گذاشتم توی کیفم ازون جایی که منو پسر خالم از نوزادی با هم کل کل داشتیم و همیشه به من میگفت ضعیفه شب قبل از خواب مارو بردم گذاشتم زیر بالشتش هنوز 2 دقیقه نشده بود که دیدم داره اربده میکشه دوییدم بیرون دیدم همه دارن منو چپ چپ نگاه میکنن منم واسه این که 3 نشه تا مارو دیدم الکی غش قش کردم.
جاتون خالی خیلی حال داد دعا کنید نفهمه چون اگه بفهمه با یه تمساح میاد توی اتاقم
لایک=با دختران شجاع