عاقا ديشب حدود ساعت 9 داشتم تو محوطه پادگان گشت ميزدم كه يهو ديدم يكي از اين سربازهاي پايه بوق داره با اسلحه اش ور ميره. منم يواشكي بهش نزديك شدم؛ يهو همين كه منو ديد هول كرد و خشاب اسلحه اش محكم افتاد رو زمين...
عاقا منم يقه اشو گرفتم گفتم بايد بريم پيش افسر نگهبان تا بخاطر خسارت به اموال ارتش بازداشتش كنه؛ اونم شروع كرد به خواهش و التماس كردن كه "تو رو خدا به افسر نگهبان نگو"
منم اولش گفتم "نه؛ فايده اي نداره؛ بايد بريم پيش افسر نگهبان" ولي بعد بهش گفتم "به شرط اينكه هر كاري گفتم انجام بده؛ كاريش ندارم" اونم قبول كرد.
بنده خدا ديشب بعد از كلي "بشين پاشو" رفتن و "سينه خيز رفتن" و انواع و اقسام تنبيه هاي نظامي از جانب من؛ تازه قرار شده از امروز لباس ها و جورابها و ظرف هاي منو بشوره و پوتينم هم برام واكس بزنه!!!
(حالا نكته خنده دارش اينجاست كه بدبخت نميدونه ما با اين خشابها رو پايي ميزنيم!!!...خخخخخخ)
و در جواب اونهايي كه الان دارن به من ميگن "اي بي وجدان ديكتاتور" بايد بگم: "عيب نداره؛ اينا همش براش خاطره ميشه...خخخخخ)
نمایش مطلب شماره 61085
تاریخ انتشار : فروردين 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
21225
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532256289
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532256289










