تاریخ انتشار : فروردين 1392
عاغا ي بارم
رفته بودم حموم تو فكر بودم كه يهو ديدم در وا شدو ي چي به داخل انداخته شد رفتم نزديك ديدم پناه برخدا كپسولي هستش ديگه نفهميدم چيكار كردم چنان شيرجه اي به كف حموم زدم كه نگو گوشامم گرفتم ولي ديگه چه سود تا ي هفته گوشام سوت ميكشيدن بعدا فهميدم كار داداشمه يني اين داداشه من دارم؟











.gif)
.gif)