ساعت دو شب بيدار شدم برم دستشويي كه ديدم يكي صدام ميكنه؛ رفتم ديدم نگهبان در وروديه. بهش گفتم: "هان؟...بله؟...چيكار داري؟"
گفت: "من ديگه پستم تمومه؛ ميري صداي پست بعدي بزني بياد سر پست؟"
من: "آره...پست بعد از تو كيه؟"
اون: "فلاني"
من: "باشه؛ الان صداش ميكنم كه بياد" و رفتم تو آسايشگاه.
من: "جعفري؟...جعفري؟...بيدار شو"
ديدم بدجور غرق خوابه پس بلندتر صداش زدم: "هي؟...جعفري؛ پاشو"
يهو مثل ماهواره اميد پريد هوا و گفت: "هان؟ هان؟ چي شده؟"
من: "هيچي؛ برو صداي احمدي (تخت بغليش) بزن بره سر پست...خخخخخ" : )))
اون: "كصصصصاااااافت..." : (((
نمایش مطلب شماره 59774
تاریخ انتشار : فروردين 1392
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
6374
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532241438
بازدید دیروز: 23534
کل بازدید: 532241438










