دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 59177

تاریخ انتشار : فروردين 1392

تا حالا شده تو يه موقعيتي گير كنيد كه نه راه پس داشته باشيد نه راه پيش؟‏
عاقا اينجايي كه من خدمت ميكنم آب جيره بنديه و هر سرباز فقط ميتونه هفته اي يك بار بره حموم؛ منم كه اگر هفته اي سه بار حموم نرم ميميرم (چيكار كنم ديگه؛بچه شهرم و پاستوريزه‏!‏‏)‏ پس رفتم دنبال راه چاره. بعد از كلي فكر كردن به اين نتيجه رسيدم كه ساعت 3 شب كه همه خواب هستند پاشم برم حموم. ساعت 3 شد و من مثل نينجا ها يواشكي پريدم تو حموم؛ از اونجايي كه هوا سرد بود (اين خاطره براي زمستونه‏)‏ آب داغ رو باز كردم و رفتم زيرش؛ بعد آب رو بستم و شروع كردم به شامپو زدن؛ چند دقيقه كه گذشت ديدم دارم يخ ميزنم (آخه حموم تو حياط بود‏)‏ پس آب داغ رو باز كردم و رفتم زيرش كه يهو احساسي بهم دست داد كه وقتي هيتلر آدم ها رو زنده زنده مي انداخت تو كوره و ازشون واكس درست ميكرد بهشون دست ميداد‏!‏
يني تا مغز استخونم سوخت؛ عاقا چشمتون روز بد نبينه...تازه متوجه شدم كه شير آب سرد هم خرابه‏!‏
و اين يكي از موقعيت هايي بود كه آدم نه راه پيش داره نه راه پس‏!‏
البته من شخصا بين "يخ زدن و مردن‏‏‏"‏ با "سوختن و مردن‏‏"‏ اولي رو انتخاب ميكنم؛ چه بسا روزي جسد موميايي شده منو هم مثل جسد اون ماموتي كه تو آلاسكا کشف شد؛ سالم پيدا كنند‏!‏