تاریخ انتشار : فروردين 1392
با باجناق و چنتا از فامیلا رفته بودیم استخر ،باجناقه رفت زیره اب شنا بلد نبود،فقط من دیدمش با خودم گفتم بهترین فرصته از دشتش خلاص بشم،دیگه کم کم داشت نفسای-صو میکشید که پسر عمم دیدش داد زد لیموترشه بگیرش،کله ارزوهام نقشه براب شد یه شیرجه زدم درش اوردمش.خیلی بد جنسم نه؟بزن لایکو











.gif)
.gif)