دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 58539

تاریخ انتشار : فروردين 1392

من بچه بودم همه رو کلافه می کردم.
یه روز تو عروسی دختر عموی افاده ایم ارکستر اومده بود و منم از این دختر عموم بد جوری بدم میومد.بعد یه هفته قبل از عروسی بابام برام یه سنگ انداز خریده بود.منم کرم ریختنم گرفت.ارکستر پیش پنجره بود و پنجره باز.آقا من سنگ اندازو ورداشتمو آماده کردمو با یه حرکت قشنگ ولش کردم .مستقیم داشت می رفت که یهو به جای اینکه بخوره به کمر ارکستر خورد تو سر ارکستر.منم سریع جیم فنگ.یعنی تا یه سال جرعت رفتن به خونشون رو چی نداشتم!