دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 57815

تاریخ انتشار : فروردين 1392

آخرين زنگ فيزيك سال بود بچه ها شور عيد داشتن ساكت نميشدن.اول زنگ پاى تخته توشته بوديم:(استاد ما مشق ننوشتيم!)معلممونم كه پايه گفت اشكال نداره خودشم هى ميگفت ميخنديد.بعد از چند دقيقه گفت:خب ديگه بچه ها ساكت درسو شروع كنيم.اما هيشكى هيس نشد.اون بنده خدا هى گفت بچه هام به كارشون ادامه دادن.يهو داد زد:ساكت ديگه...هى هيچى نميگم.اصلا همه مشقارو بذاريد رو ميز!
يهو يه سكوت خفن حاكم شد!هيشكى جيك نميزد.آقاى شمشيرى شروع كرد از ميز اول:شما...ننوشتى برو بيرون.شما...بيرون.شما¿
عاغا يعنى همه كپ كرديم.اشك عطيه كه داشت در ميومد!
شمشيرى داد زد:پاشو برو به مشاورتون بگو بياد...اگه مدير هست اونو بيار
رفيق ميز اوليه ما پاشد كه بره شمشيرى گفت:بشين بابا توهم جدى گرفتيا
به مدت ده ثانيه همه داشتن آناليز ميكردن چى شده!يهو گفتم:استاد خيلى تك بود!
بمبببب...كلاس تركيد!