دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 57775

تاریخ انتشار : فروردين 1392

من لحظه ی سال تحویل تو حموم بودم بعد که اومدم بیرون مامانم گف وای بد بخت شدیم تا اخر سال باید بایه سگ آبی سرو کله بزنیم من کفم بریده بود وبابام گف دلت میاد گناه داره ولش کن
من گفتم کی من
بابام نه بابا سگ آبی حیف سگ آبی نیس طفلی خجالت میکشه دیگه نگی اینارو
نه خیرم من سر راهی نیستم چون اونایی که بچه هاشون سر راهیه یه کار میکنن بچه هاشون خم به ابرو نیاد که اگه فهمید ولشون نکنه
بعدشم ریشه سه حرفی اطفا میشه طفی حالا فهمیدین عشق ادبیاتم یا بگم