دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 57108

تاریخ انتشار : اسفند 1391

4jok
تو كافي شاب دانشكاه با جند تا از دوستام كه دخترم هستند نشسته بوديم ،جشمم به بسري كه در ميزه كناري ما نشسته بود افتاد سرتاباي بسره سفيد بود بلوزش شلوارش كفشش حتي هندزفزي تو كوشش هم سفيد بود،قيافش برام خيلي جالب بود به تك تك دوستام كه بيشم نشسته بودن اون بسره تنهاي سفيد بوش رو نشون دادم و درباره طرزه لباس بوشيدنش با هم حرف زديم با اين فكر جون تو كوشش هندفري هست داره اهنك كوش ميده و حرف هاي مارو درباره خودش نمي شموه...بعد از غذا خوردن دستم كثي با وُلُمِ نسبتاًً كم كه حتي دوستام نشنيدن كفتم دستمال مي خوام يه دفعه ديدم بسره سفيد بوش  با يه دستش دستمال به من فرما مي زنه منم با قيافه علامت تعجب از كي تا حالا داشت به حرفام كوش مي كرده اون دستمال كرفتم 
منOOOO
بسره سفيد بوش " "