تاریخ انتشار : اسفند 1391
من هر وقت مراقبا ازم تقلب میگرفتن....انقد خودمو میزدم به مظلومیت .....یا اینکه هیچی نمینوشتمو همش با دستام بازی میکردم که مراقبه دلش میسوخت...تقلبمو پس میداد بهم مینوشتم.....تازه یه سری انقد مظلوم شدم که مراقبه اومد بلندم کرد برد پشت یه دختره که خیلی داشت مینوشت...گفت یواش از رو این نگاه کن بنویس.....خداییش دمش گرم.....!!!
به سلامتی همه ی مراقبای مهربون......











.gif)
.gif)