آقا اون موقع كه بچه بودم بابام يه ماشين خريد(پرايد نبود)بعدش تصميم گرفتيم براى مسافرت بريم شمال
نزديك عيد بود كه رفتيم.موقع برگشت ديديم يه جا مردم دارن برف بازى ميكنن.ما هم رفتيم.
موقعى كه خواستيم برگرديم ديديم ماشين تو برف و گل گير كرده و در نمياد.
خلاصه بعد چند دقيقه يه آقايى كه سر تا پا لباس سفيد داشت با پسرش اومدن كمك كنند.اون دوتا شروع كردند به هل دادن و بابام هى گاز ميداد تا ماشين در بياد.موقعى كه ماشين داشت در ميومد هر چى گل زير چرخ ماشين بود پاشيد رو اونا و كل هيكلشون قهوه اى شد.وقتى من وقتى اين صحنه رو ديدم بلند بلند خنديدم و همه حتى مرده شروع كردند به خنديدن
قيافه من : )))))))
قيافه مرده : ))))
قيافه بابام : ((((
نمایش مطلب شماره 54203
تاریخ انتشار : اسفند 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
3216
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532186735
بازدید دیروز: 53008
کل بازدید: 532186735










