تو بانک نشسته بودم که نوبتم بشه بعد یه آقایی هم اومد برگه نوبتش رو گذاشت رو دستگاهه که نوبت میداد ورفت
ینی اینکه کار خیر کرد و وقت خودشو داد به یه آدم دیگه
2 دقیقه بعد یه گودذیلاعه با ننش اومدن تو بان مامانه اومد نوبت بگیره که گودذیلاعه گفت مامانیییییی بزار من بگیرم بعدش مامانه بدبخت مجبور شد یه وزنه 150 کیلویی رو بلند کنه تا دست بچه هه بهش برسه بعد یهو چشم مامانه افتاد به برگه هه که اون آقاهه گذاشته بود
خلاصه مامانه با برانداز نوبته اونو ور داشت
شماره منم همون موقع با شماره ای که دست مامانه بود خوند منم رفتم سر باجه اما گودذیلاعه که نذاشت مامانش بیاد گفت باید از شماره من استفاده کنی :)))))))))
در راه خداlike رو بزن
ینی فقط
نمایش مطلب شماره 52840
تاریخ انتشار : اسفند 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
44281
بازدید دیروز: 39267
کل بازدید: 532174792
بازدید دیروز: 39267
کل بازدید: 532174792










