تاریخ انتشار : اسفند 1391
یه سری تو اتوبوس نشسته بودم تو یه ایستگاه یه خانومه بابچش اومدتواتوبوس منم حس انساندوستیم گل کردبلندشدم جامو دادم به خانومه عاقا به جانه خودم یه ایستگاه هم نشد بچه هه از بغل مامانش رفت تو مردونه پیش باباش, زنه هم راحت نشست!!!!
کصافط یه تعارفم نکرد,من بدبختم تا ایستگاه اخر بین فشارمردم و شلوغی اتوبوس محو شدم!!!محوشدما! !!
واقعا محو شدن چه لذتی داره که زارتو زورت محو میشین! !!
من که کتلت شدم!!!دیگه هم از این اشتباها نمیکنم!!!











.gif)
.gif)