دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 51206

تاریخ انتشار : اسفند 1391

ی سری من بابام داداشم و مامانم همگی نشسته بودیم تو حال هر کی سرش به کار خودش بود مامانم هم داشت تلویزیون شبکه 1 نگاه میکرد یهوووووووووو برگشت گفت:
eeeeeee بچه ها ملوان زیل(همونی که اسفناج میخورد قوی میشد)
ما هم سرمونو اووردیم بالا دیدیم... شما فکر میکنید کی بود؟!
.
.
.
دهقان فداکار (داشتن باهاش مساحبه میکردن...)
ریزعلی خواجوی :(((((((((((((((
ما =))))))))))))))))
ملوان زبل :00000
فقط مامان من این جوری سوتی میده یا مامان شمشم این جوریه؟!
چاکر همه ی مامانای خوب دنیام هستیمااااا...!