تاریخ انتشار : اسفند 1391
اين خاطره واسه دهه شصتيا خيلي ملموسه
امتحان زبان داشتيم معلم خدابيامرزمون آقاي پيري يكي از خندان ترين دبيرابود.ربع ساعت مهلت داد بخونيم امتحان بگيره يكي ازبچه ها باك بخاري رو ازبالا خالي كردتوبخاري دبيرمون ديد ازپشت دركلاس روقفل كرد رفته بود توحياط شاهد سوختن بخاري و دوده مالي شدن مابود ديگه داشتيم بيهوش ميشديم اومد دروبازكرد فرستادمون بيرون تايكماه انگشت ميكرديم تودماغمون سياه ميشد.
يادش بخير
نتيجه اخلاقي:بچه هاهيچوقت به لباسشويي دست نزنيد











.gif)
.gif)