یادمه چند سال پیش با مامان رفته بودیم بازار رضا برای خرید عید. داشتیم مغازه هارو نگاه می کردیم و از اون قسمتی که راهروهای باریکی داره میگذشتیم و اصلن هم هواسمون(حواصمون،حواسمون)به رو به رو نبود یه لحظه صدای یه مغازه داریو شنیدم که گفت:قبل از برخورد با آینه از اجناس ماهم دیدن کنید!!!!!
بله با آینه ی انتهای راهرو برخورد کردیم شدید!!!قسمت جالبش اونجا بود که من سرمو آوردم بالا و وقتی با ترکیب خودم تو آینه مواجه شدم چشام اندازه لیمو ترش شد.مامانم که هنوز متوجه قضیه نشده بود گفت بروکنار خانم!!!
گفتم مامان جان خانم کجا بود!!خودمونیم رفتیم تو آینه.
نمی دونید با چه حالی راهرو،رو برگشتیم.ینی دلم می خواست تو اولین افق محو شم وقتی صدای خنده ی فروشنده هارو شنیدم.
نمایش مطلب شماره 50417
تاریخ انتشار : اسفند 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
34731
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532125975
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532125975










