دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 50408

تاریخ انتشار : اسفند 1391

این خاطره رومیگم واستون سرهیچی خیلی بلاهاسرم اومدکه نگو
دوهفته پیش داشتم میرفتم باغمون که یه قسمتیشوبیل بزنم یکی ازگودزیلاهای فامیلم به زور گیردادمنم میام مجبورشدم ببرمش مارسیدیم باغ وشروع کردم به بیل زدن درحین بیل زنی کرم خاکی هم درمیومد فراوون این گودزیلای 6ساله هم دوتاظرف پیداکرده داره کرمهارو جمع میکنه عادلانه هم تقسیم میکنه تو دوتاظرف میزاره بعد نیم ساعت دیدم ظرفا پرشده میگم میخوای چیکارشون کنی؟
برگشته یکی ازظرفهای پرازکرم خاکی و بطرف من گرفته میگه بیا این سهم تو
میگم چیکارشون کنم میگه خیلی بیفکری ماباید یکمی هم رعایت حال خانواده هامونو بکنیم تواین گرونی قرارنیست که همش گوشت مرغ وگوسفند بخوریکه ایناهم گوشتن بپزن دیگه مزه گل نمیدن خوشمزه ترمیشن بایدیکمی هم ازاینابخوریم بلکه پس اندازبرااینده داشته باشیم
من تاعصربکوب بالامیاوردم تافرداش نمیتونستم هیچی بخورم رفتیم دکتر گفت انقدربالا اوردی به عضلات شکمت خیلی فشاراومدن کوفتگی کردن تاچندروز سرم غذایی زدن بهم بلکه چیزی نخورم یادم بره
جون بچه های 4جوک پیش این گودزیلاها ازتحریم وگرونی حرف نزنید هرکی اون کاسه کرم خاکی رومیدید قربون صدقه تحریمات میرفت