دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 50133

تاریخ انتشار : اسفند 1391

آغا من کلاس دوم دبیرستان که بودم یه روز ناظممون اومد گفت تنها جان نزار بچه ها سرو صدا کنن جلسه اولیا مربیان داریم...
منم گفتم چشم@@
تا ناظممون رفت بیرون پریدم رو میز معلممون ...گفتم بچه ها یه فکری دارم؟؟؟گفتن چه فکری؟؟؟گفتم من میخونمو میرقصم شما دو انگشتی کف بزنین (از اونجایی که بچه های کلاسمون درسخون بودن پیشنهادمو رد نکردن)
همینجور که داشتم قر میدادم یه لحظه احساس کردم صدای کف زدن بچه ها قطع شد،،، بلند گفتم: بیا دس قشنگرو!!!
دیدم همه بچه ها با چش و ابرو واسم شکلک در میارن تا برگشتم پشت سرمو نیگا کنم دیدیم ناظممون شبیه کماندار لینجان پشت سرم وایساده
قیافه ناظممون:از سرش دود بلند میشد(انگاری آتشفشان فوران کرده)
قیافه بچه ها:از خنده روده بر شده بودن
گودزیلایی بودم برا خودما فقط دنبال افق میگشتم محو شم@--@