دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 50129

تاریخ انتشار : اسفند 1391

بچه بودم یه کارتون نشون میداد به اسم اونیک (onik)
وقتی اونیک میخواست یه کار خارق العاده بکنه میگفت:
او ... او ... اونیک ویهو اون کاره انجام میشد
من خر میرفتم تو اتاق وچشمامو میبستم تکرار میکردم و چشمامو یواش باز میکردم که مثلا اونی که میخوام بشه
لااقل محض دلخوشیمون یه بارم نشد
هععععععععععی بچگی کجایی که یادت بخیر