من و خاطراتم ...
سوم ابتدایی بودم برای جشن تکلیفمون برنامه داشتیم، قرار بود من یه دکلمه بخونم
مامانم یه کیک دو طبقه گرفته بود، فیلمبردار هم اومده بود یه میز گذاشته بودن برای
مجری وقتی من رفتم دکلمه ام رو اجرا کنم کیک رو گذاشتن رو میز منم رفتم پشت میز وایسادم.
همچنان که من رفته بودم تو حس و با دستام ادا در میاوردم و دوربین هم رو من زوم
کرده بود در یک لحظه که دستم اومد پایین وقتی اومد بالا دیدم یا خدا ...
انگشتم از اینور کیک رفته از اونورش در اومده، هیچی دیگه هرچی فکر کردم چیزی به
ذهنم نرسید انگشتمو تا ته کردم تو حلقمو در آوردم!
بعدش هم در کمال آرامش ادامه دکلمه ام رو خوندم!!!
دیگه ملت مرده بودن از خنده تازه حساب کنید دوربین هم رو من زوم کرده بود!!!
نمایش مطلب شماره 49276
تاریخ انتشار : بهمن 1391
آخرین مطالب طنز
فال و طالع بینی
عزیزُم بیا فالت بگیرُم
فال حافظ | فال روزانه | طالع بینی | فال مصری | فال تاروت
فواید خنده
خنده تاریخ انقضا نداره !!! .gif)
.gif)
مجموعه تخصصی فواید ، دانستنیها و رازهای خنده
حمایت میکنیم
+ شادی و کمک به دیگران ( مراکز خیریه )
آمار سایت
بازدید امروز:
9689
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532100933
بازدید دیروز: 24428
کل بازدید: 532100933










