دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 49266

تاریخ انتشار : بهمن 1391

چن شب پیش حدودا ساعت 2 بود که تازه داشت خوابم میبرد که با صدایی وحشتناک بیدار شدم!اقا فکر کردم بمب ترکیده!
رفتم دم پنجره ببینم چه خبره نگو این پسر همسایه اومده بره حیاط خلوت تا درو واکرده پشتت یه سری قابلمه و دیگو روی و مسو ...بوده همه رو زده انداخته پایین!
پنجره رو وا کردم دیدم خشکش زده مث گربه ی شرک مونده داره نیگا میکنه!هول شد میگه:ببخشید خانم قابلمه مهسا افتاد!!!
یعنی فقط تونستم پنجره رو ببندم تختو گاز بگیرما!!!