تاریخ انتشار : بهمن 1391
یه روز برگشتم خونه در رو که باز کردم دیدم بچه برادرم ( مبینا ) که از گودزیلاهای معرفه نشسسته تو راه پله ها به مظلومانه ترین حالت ممکن گریه میکنه .
گفتم چیه عمو چرا گریه میکنی .
مامانم دعوام کرده انداختتم بیرون . گفتم عیب نداره عمو بیا بریم خونه ما
گریش شدیدتر شد گفت مامان توهم دعوام کرده انداخته بیرون .
شاید شما بگین طفلک یا بگین اینا فرهنگ تربیت بچه رو نمیدونن .
ولی اینو نمیشناسین یک مارمولکیه خدا میدونه چه آتیشی سوزونده که اینجوری تردش کردن











.gif)
.gif)