تاریخ انتشار : بهمن 1391
یه روز رفته بودیم خونه ی مادربزرگم شبم اونجا موندیم . مادرم آلارم گوشیش رو تنظیم کرد که صبح واسه نماز صبح بیدار شه. ولی واسه نماز زود تر بیدار شد . در حالی که داشت نماز میخوند آلارم گوشی زنگید . حالا گفته های مادربزرگم رو بعد از زنگیدن :
این وقت صبی کیه ؟ خدا به خیر کنه حتما اتفاقی بدی افتاده یعنی کی میتونه باشه ؟ خدایا خودت به خیرش کن . . .
من زیر پتو : «@@» در حال جویدن بالش
دیگه مامانم رو نگو از خنده نمازش رو ول کرد.











.gif)
.gif)