دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 45906

تاریخ انتشار : بهمن 1391

تابستون كه زلزله اومد من روزه بودم
به 5 ده دقيقه مونده بود ديگه اوج گرسنگيم بود داشتم فيلم ميديدم دراز كشيده بودم رو زمين دقيقأ زير لوستر بودم
مامانمم اون طرف دراز كشيده بود
ميگم مامان پاشو حالت تهوع دارم مامانم تو عالم خاب ميگه فشارت افتاده
دوباره ميگم مامان سرم گيج ميره جوابمو نميده ميگم مامان قلبم مياد تو دهنم
ميگه خفه شو خابيدم
هيچي ديگه سرمو بردم بالا ديدم لوسترااا دارن تاب ميخورن با چه سرعتي
مامانم ميگه چراا هلم ميدي؟؟؟
ميگم مامان من هلت ندادم زلزله هس

پاشو زلزله اومده مامانم ميگه خابم مياد برووو
همسايه ها داشتن درو از جا ميكندن كه بياين بيرون مامانم خابالو خابالو رفته كوچه ميگه چي شده چرا همه كوچن
هسايه ها گريه ميكنن تو كوچه بدون حجاب در رفتن مامي ما هم اومده خونه تيپ زد رف بيرون...
كلأ مامي ريلكس
خابالووو خفني دارم من والااا به قران