دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 45880

تاریخ انتشار : بهمن 1391

دوستم داشت با استادش صحبت میکرد استادش با دانشجو های زپرتی معمولی هیچ فرقی نداشت ...
منم رفتم زدم رو شونه اش گفتم نامرد عوضی کدوم گوری بودی دیشب هر چی زنگیدم ج نمی دادی ؟
خیلی مودبانه تو چشمام ذل زد گفت امیتیس جان من بعدا با شما صحبت میکنم ...
گفتم چرا ادای استادای ادبیات رو در میاری ؟؟؟ جواب منو بده ...
حالا استاده مثل ابوالهول منو نگاه میکرد و ساکت وایساده بود!
دیدم داره چشم و ابرو میاد ، گفتم : چرا چشماتو گرد میکنی وزق؟! بعد رو به استادش گفتم : میبینی چه دوستایی گیر میاد این دوره زمونه؟ دوست هم دوستای قدیم ...
سرتونو درد نیارم تا مدتها خدا رو شکر میکردم که مهندسی برق (الان دقیقا متوجه شدین من رشته ام چیه دیگه !) توش شیمی نداره ....