تاریخ انتشار : بهمن 1391
صبح زود ساعت ده از خواب بیدار شدم
رفتم سراغ کتری و قوری
دیدم به اندازه یک لیوان چایی مونده
ریختم شیرنش کردم
اولین لقمه را گذاشتم دهنم
چایی رو سر کشیدم
خدا نصیبتون نکنه دیدم چایی اینقدر شور و تلخه که نگو و نپرس
خودتون حدس زدید چه دسته گلی به آب دادم
صبحونه نخورده زدیم بیرون











.gif)
.gif)