دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 45287

تاریخ انتشار : بهمن 1391

یه معلمی داشتیم خیلی ازش بدمون میومد.نه به خاطر اخلاقشا اتفاقا بد نبود فقط خیلی دست تو دماغش میکرد.!! حتا وخ با هامون حرف میزد یا داشت جواب سوالامونو میداد یا فین میکرد یا با یه دستمال از اول ساعت بش گیر بود.یه روز برف اومده بود شدید این دیر کرده بود. یه رفیق داشتم اصن به شری معروف بود این یه نقشه خبیثانه ریخت.رفت بدنه خودکار فرمزشو بازکرد گرفت رو بخاری جوهرشو برد ریخت رو صندلی معلم این معلم بدبخت ما هر روز یه کت شلوار سفید مایل به خاکستری کم رنگ میپوشید. نشستیم همه منتظر بودیم آقا این اومد سلام علیکو ...خلاصه نشست دفتشو باز کرد همه منتظر لحظه انفجار بودن. این شرو کرد درس دادن بلند شد رفت با تخته درس بده ما داشتیم شلوارامونو نیشگون میگرفتیم نخندیم .نفهیمیدیم اون زنگ چجوری رفت. زنگ خورد این خیلی ریلکس پاشد دماغشو تمیز کردو رفت دفتر .ما پکیدیم .چند دیقه بعد ما دیدم از تو راهرو یه نفر داره از طبقه پایین میادو(حالا دیگه فهمیدین کلاس ما طبقه بالاست)فحش میده دیدم مدیره .اومد تو کلاس داد زد کدوم کره خری این کارو کرده مام خودمو نو زدیم به کوچه علی چپ که کدوم کارو فلان....آقا این اصبانی شد عین گرازی که یه هفته غذا گیرش نیمده حالا پیدا کرده با شیلنگ به ما حمله کرد شروع کرد زدن.همه میدونستن کار کیه ولی بامراما هیچی نگفتن.خلاصه دید فایده نداره رفت .انقد خوش گذشت اون رو معلم نداشتیم. ولی صبح که اومد شده بود عین برج زهر مار عین سگ به همه میپریدو ناسزا میگفت ولی به خنده ها بعدش می ارزید اصن ریسک 100%بود .اون بامراماش،اون پایه هاش،خلاصه اون رفیقاشو 4جوکیاش بکوبن لایکو