دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 43955

تاریخ انتشار : بهمن 1391

شب بود برق رفته بود که دوستم زنگ زد بیا بریم پارک محل حال میده من اوکی دادم و رفتیم رو نیم کت نشسته بودیم که دوتا دختر از جلومون ر د شدن که دوستم خر شد گف بریم دنبالشون که من باید به یکیشون شماره بدم به هزار زحمت منو راضی کرد که بریم اقا رفتیمو تو مسیر که دنبالشون بودیم این رفیقم هی میگفت این سمت راستیه مال من اون مال تو ببین این سمت راستیه چه اندام توپی داره و چه شیک را میره /هی میخواست بره شماره بده که شرایطش جور نمیشد/خلاصه انقد رفتیم دنبالشون که دیدیم عجب اینا کجا دارن میرن ایا ؟که دیدیم بعله رفتن دم خونه ی این رفیق ما. همون دختر خوش اندامه همون که شیک را میرفت بعد از کمی حرف زدن با دوستش از ش خداحافظی کردو رفت توخونه ی دوست ما یعنی این دختر چه نسبتی با دوستم داشت ایا؟.............اره یعنی من الان چی بگم خو..؟
خواهرشم نمیتونه بشناسه.
شانس اورد من باها ش بودم اگه هرکی دیگه بود ابروش رو تو قوطی میکرد..
امیدورام واس همه اونایی که از این کارا میکنن یه همچین اتفاقایی رخ بده که یکم کم بیارن و اگه یه نمه شرف داشته باشن دیگه دس به این کارا نمیزنن.....
نتیجه اخلاقی :اینکه من خعلی با مرامم که به کسی نگفتم خخخخ