دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 43949

تاریخ انتشار : بهمن 1391

آقا من یه خاله دارم دهه شصتیه
گویا این خاله ما وقتی که طفلی بیش نبوده معنی نه گفتن رو به طور کاااااملا واضحی متوجه شده:
بچه بوده مامان بزرگم بهش پول میده بره از سر کوچه چیزی بخره تو راه دوتا از همسایه هاشون که 2تا دختر 2قلو بودن بهش گیر میدن بیا خونه ما
از این انکار بوده از اونا اصرار(شایدم برعکس) هی گفته من اجازه ندارم نمیتونم بیام هی اونا اصرار کردن اینم که دیده نمیتونه بدون اجزه مامانش جایی بره.....باسنگ ورداشته زده رو دست ملت که دیگه اصرار بیجا نکنه
(حالا از این بچه خودسرا بوده که هر کاری دلش می خواسته میکرده بدون اجازه بزرگترها هاااا)
مامان دخترا:O
مامان بزرگم:)))))))))))))
خالم:))
دختره:(
خواهرش:((
رئیس سازمان دیجیتال:))))