تاریخ انتشار : بهمن 1391
یه استاد سختگیر داشتیم که به حضور غیاب خیلی اهمیت میداد. خلاصه یه روز دیر رفتم دیدم دوستمم دیر کرده خلاصه با هم رفتیم در کلاس. به دوستم تعارف کردم اون اول بره کلاس، قبول نمیکرد آخرسر اجبار!ً راضی شد وارد کلاس شد ولی من دم در وایسادم جوری که استاد منو نبینه. استاده کلی بهش گیر دادو پاچشو گاز گرفت آخرش گفت بشین. همین که رفت بشینه منم پشت سرش وارد شدمو نشستم! استاده دیگه دهنش کف کرده بود بمن گیر نداد. منم انگار کلی لایک از خودم گرفتم رفتم مثل شیر نشستم.











.gif)
.gif)