دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 43778

تاریخ انتشار : بهمن 1391

همين چن وقت پيش بود كه من كلي عجله داشتم برم جايي.......ماشين تو كوچه بود ، هر چي استارت زدم ماشين اصلا به رو خودش نياورد كه من با اونم ، خلاصه از من اصرار از ماشين انكار آخرش روشن نشد.......گفتم بابام اومد پايين شايد با هل دادن روشن بشه كه نشد......
(دقت داشته باشيد من هنوز عجله دارم)
خلاصه گفتيم ببريم سر كوچه كه سر پايينيه شايد روشن بشه حالا منم دارم عين اسب هل ميدم حواسمم نيس كه در راننده باز مونده اينجا بود كه در ماشين گير كرد به سپر ماشين همسايه در طرفة العيني در ماشين تونست چراغ جلو رو از نزديك ببينه خلاصه در ماشين شكست :-( منم برا تخليه ي رواني نشستم تو ماشينو دو تا فيليپيني زدم رو فرمون و بهش گفتم ببين چي كردي با اين اداهات......اينجا بود كه تحت تاثير قرار گرفتو اشك تو چراغاش حلقه زد و بغض اگزوزشو گرفت و همين كه دس بردم رو استارت روشن شد منم چون عجله داشتم شديــــــــد سريع ماشينو گذاشتم تو پاركينگو بدو بدو رفتم پي كارم........
باز جاي شكرش باقيه كه از همسايه ها كسي اين صحنه ها رو نديد وگرنه از فرداش به من و بابام ميگفتن پت و مت........