دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 43589

تاریخ انتشار : بهمن 1391

دوران دبیرستان از خونمون تا مدرسه دقیقاً 2 دقیقه فاصله بود ، منم صبحا تا 9 می خوابیدم ، بعد بلند میشدم یه راس می رفتم مدرسه ، بعد تقریباً 40 دقیقه دیگش که زنگ تفریح بود میومدم خونه صببحونه می خوردم ، مدیرمون هم همون اول سال گیر داده بود چرا دیر میای ؟ منم با زرنگی گفتم خونمون تا اینجا خیلی دوره اونم چون درس خون بودم گیر نمی داد ، معلما هم همه فک می کردن راه خونمون طولانی و درسمم خوب بود ( الان قشنگ فهمیدی درسم خوب بود ) گیر نمی دادند ، وسطای سال یه بار با یکی از بچه های سال بالایی دعوام شد زدم آش و لاشش کردم ، مدیر دعوت اولیا داد گفت تا بابات نیاد نمی زارم بیای سر کلاس ، دو سه روزی از خونه می زدم بیرون مدرسه نمی رفتم ، ( شاید بگین چرا به خونتون زنگ نزدش ؟ همون اوِّل سال همه ی شماره ها رو اشتباه دادم به مدرسه ) آخرم یکی ازین فضول ها ما رو ول تو محل دیدن به خونمون گفتند و ما لو رفتیم ، پدرمون اومد مدرسه برای دعوت اولیا که شده بود ، مدیر و پدرم نصیحتم می کردند ، می گفتند محمد رضا دعوا کردن از شما بعیده و ازین دری وری ها ، آخر سرم مدیر به بابام گفت واسه ی این بچه یه سرویس بگیر یا خونتون رو بیارین نزدیک مدرسه ، گناه داره این بچه هر روز دور می رسه مدرسه !
یهو برق سه فاز پدرمون رو گرفت ، گفت این کره ... ..... بوق بیییییب بهتون دروغ گفته ، خونمون همین بقله ! خلاصه آخر داستان یه کتک خوردیم و از فرداش عیشم بهم ریخت ، صبح من رو 6.30 ، تازه نیم ساعت زودتر می فرستاد مدرسه ! ههههه
ولی من بازم می رفتم تو نماز خونه تا 9 می خوابیدم بعد می رفتم سر کلاس......
پرچم دهه ی هفتاد همیشه بالاست ، .....