دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 43337

تاریخ انتشار : بهمن 1391

چن وخ پیشا نوبت دکتر داشتم از قراری که واسه ساعت2/30 بعد ازظهر بهم وقت داده بود خیلی عجله داشتم تا هم ناهارمو بخورم هعم برسم مطب دکتر،خلاصه با عجله ناهارمو خوردمو سریع مثل قرقی حاضر شدم واز خونه زدم بیرون،بالاخره رسیدم تا در و وا کردم همه چشمشاشون افتاد به من،منم باغرور سرمو بالا گرفتم تا منشی اسمم رو بنویسه وکارای لازم رو انجام بده،یه نگاه به دورو بر انداختم تا جا واسه نشستن پیدا کنم دیدم همه یه لبخندی دارن بعضیاشونم که جلو دهنشونو گرفتن تا صدا خندشون در نیاد فهمیدم که دارن به من میخندن منم کم نیاوردم گفتم ایش انگاری خوشگل ندیدن خلاصه رفتم نشستم پام رو انداختم رو پام که دیددم بعله سوتی رو دادم جورابامو کشیدم رو زیر شلواریو روش شلوار نپوشیدم یعنی از خدا خاست که مرگ منو هرچه زودتر برسونه،یعنی نوشابه شدم رفتم توزمین