دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 43247

تاریخ انتشار : بهمن 1391

داداشم کلا بد میخنده! نه اینکه بد بخنده ها، نافرم میخنده، یهو میترکه.
یه بار تو یه جمعی نشسته بودیم دیدم همه ساکتن و دارن اینجوری (0.0) به هم نگاه میکنن. گفتم یه چیزی بگم بخندیم. یهو تو سکوت گفتم راستی یه جوکی یکی از دوستام برام فرستاده بذارین بگم یه خورده یخ جمع آب شه. خلاصه جوکو خوندم. انصافا هم جوک خیلی باحالی بود. ولی فکر کنم برا اینکه منو ضایع کنن هیچکدومشون نخندیدن! بعد من رومو سمت داداشم کردم دیدم قرمز قرمزه و چشاش اینطوریه:
(~'~).(~'~)
(اونا اشکه زیر مردمکاش!!!) آقا این چنان پپپــــــــــخخخخ کرد و ترکید که یکی از بچه های کوچیک تو بغل مامانش گریش گرفت. بعد از صدای انفجار یه نگاه بهش انداختیم که ببینیم سالمه یا نه! دیدیم مثل ابر بهار داره اشک میریزه (البته از خنده) قرمزیش کمتر شده بود و داشت میخندید با یه همچین صدایی پپپپپپپپپپپپووووففففف هــــــاررررر هــــــــــــــــــــــــارررر هــــــاررررر هار هــــــــــارررررررر... کل شیرینیایی که داشت میخورد از تو دهنش ریخته بود بیرون توی استکان چاییش و رو فرش. آها یادم رفت بگم. از اونجایی که زمستون بود و سرماخورده هم بود، محتویات دماغش هم به اندازه ی یه کف دست ریخت رو فرش. حالا همه داشتن از خنده ی داداشم میخندیدن. دوتا از دخترای فامیل هم که از مشاهده ی اون محتویات سبز شل رو فرش حالشون بهم خورد بالا آوردن رو فرش. یکی از پسرا هم با مشاهده ی اون فرش به گند کشیده شده بالا آوردن. عموم قرمز شد و با دست جلو دهنشو گرفت و رفت تو دستشویی، بعد یه صدایی اومد اینطوری عـــــٌــعععع (فکر کنم اونم بالا آورد!) اصن یه وضی شد. اتاق بوی طویله گرفته بود.
بعد از اون شب، تا یه ماه هیچکدوم از فامیلا رومون نمیشد تو چش هم نگاه کنیم.
خخخخخخخخخخخ :)