دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 42683

تاریخ انتشار : بهمن 1391

عاغا ما دوستم عروسی گرفت توی کارت عروسی فقط اسم منو نوشت مامانم سر لج
گفت نمیخواد بری
از حسوی در حد انفجار
ماهم بیخیش(بیخیال)
شدیم 2 -3 ساعتی جلوی آینه باخودمون ور رفتیم تریپ زدیم خفن
مامانم تا از اتاقم اومدم بیرون گفت عزیزم بری به سلامت دخمل کوشلوی نازم(کمی شک کردما نه به اون لجبازیش واسه نرفتنم نه به این ابراز احساساتش)
ما تا پامونو از درحیاط گزاشتیمب ییرون سطل آب بود که وارونه شد رو سرم
بالا سرمو نگاه کردم دیدم مامان خانوم کوشلوی نازم شیکو مجلسی سطل به دست توی بالکن داره میخنده
آخه این مامان انتقام جوهه من داره
برگشته بهم میگه آخیش نازیتورو ندیدیم
من
مورچه((((((((((0000(منو ندید)
هیچی علوسی نلفتم