تاریخ انتشار : بهمن 1391
میخواستیم بریم بله برون دختر فامیلمون خونشونو بلد نبودیم آدرس پرسیدیم رفتیم تو حیاط دیدیم یه زنه نشسته ناراحت بهش سلام کردیم زیاد تحویل نگرفت پیش خودمون گفتیم چقدر مغرورن!رفتیم تو خونه میبینیم همه مشکی پوشیدن و دارن تسلیت میگن!نگو اشتباهی اومدیم اینقد خجالت کشیدیم نمیدونستیم حالا چطوری بریم دیگه به زور شام نگهمون داشتند شام اون مرده بدبخت و هم خوردیم!خدا بیامرزتش بعد هم رفتیم مراسم خودمون یه شام هم اونجا خوردیم.در کل شب خوبی بود!











.gif)
.gif)