دسته بندی ها

منوی اصلی

طنز

جوک ها

پیامک ها

پیامک موضوعی

پیامک مناسبتی

مرامنامه 4جوک

نمایش مطلب شماره 42100

تاریخ انتشار : بهمن 1391

دوستان چشمتون روز بد نبینه
بابای من تو آژانس کار میکنه شب موقع برگشتن ولخرجی کرده و چندتا واسمون چی توز چرخی خریده بود. بعد منم مث همیشه پشت کامپیوتر نشسته بودمو خیر سرم داشتم واسه درسم مقاله دانلود میکردم که منو صدا کردن گفتن وحید بیا پفک بخور منم بچه حرف گوش کن همون بار اول که نه بعد از 6 7 بار رفتم پیششون .. من بیچاره من بدبخت خبر نداشتم که بابا پفک خریده گفتم کدوم گیجی این پفک ها رو خریده لااقل چی توز طلائی میخریدین که یهو دیدم نگاه همه رفت سمت بابام .. تازه فهمیدم چه گندی زدم با سرعت نــــــــــور از محل حادثه گریختم اما بابای منم سرعتش فوق نور... جلدی گرفت منو و بقیه داستانم که .....